اروم زیست

وبلاگ علمی - آموزشی زیست شناسی متوسطه

آناتومي مقايسه اي دستگاه عصبي مهره داران

آناتومي مقايسه اي دستگاه عصبي مهره داران

 

نخاع شوکي(Spinal Cord):

نخاع شوکي اشغال کننده مجراي مهره اي استخواني است که از اجسام مهره اي و کمان هاي عصبي متوالي بوجود مي آيد.

نخاع در بي آروارگان ظاهري پهن شده دارد اما در مهره داران چهارپاي عالي، نزديک به مدور و يا چهار گوش است. به طور کلي، مجراي دروني نخاع در مهره داران پست نسبتا بزرگ مي باشد در حالي که در پستانداران، باريک تر و يا حتي در بعضي نقاط مسدود شده است.

در اتصال نزديک با شامه چسبه اي بروني (outer glial membrane) نخاع و مغز و در بيشترين ماهيان، غشايي ظريف از بافت پيوندي يافت مي شود که نام آن نخست شامه است. در طول نمو روياني مهره داران عالي زير پستانداران، شامه اي شبيه نخست شامه ظاهر مي شود و سرانجام به صورت دو شامه تمايز پيدا مي کند: شامه رگ دار دروني که به آن نازک شامه مي گويندو شامه سخت تر بروني که سخت شامه نام دارد. تعداد شامه ها در پستانداران سه تاست: يک نرم شامه دروني، يک پرده نازک تار عنکبوتي به نام عنکبوتيه و يک غشاي سخت ليفي موسوم به سخت شامه.

سخت شامه با اتصالي سست، شامه هاي ديگر را در بر گرفته است. نرم شامه، به طور نزديک با شامه چسبه اي نخاع به آن مي چسبد. اتصال نرم شامه به عنکبوتيه به واسطه شبکه اي از نوار هايي ليفي عبور کننده از فضاي زير عنکبوتيه اي است. اين فضا را مايع مغزي – نخاعي پر مي کند. فضايي مشابه جداکننده عنکبوتيه از سخت شامه است. فضاي پيرا سخت شامه اي که پر شده از بافت چربي مي باشد، جدا کننده نخاع و شامه هاي آن از مجراي مهره اي استخواني است. مايع مغزي – نخاعي و لايه چربي، به منزله يک سپر يا ضربه گير، نخاع پستانداران را در برابر ضربه و آسيب مکانيکي محافظت مي کند.

شامه هايي مشابه فوق، مغز را در بر گرفته اند اما چربي پيرا سخت شامه اي در اينجا وجود ندارد و ارتباط سخت شامه با آستر پيرا استخواني جمجمه، تا اندازه اي فرق مي کند.

نخاع فرد بالغ در آدميان در مرز فوقاني دومين مهره کمري، در گربه ها و خرگوش ها، تقريبا در بخش مياني استخوان خاجي و در قورباغه ها در جلوي استخوان ستون دمي به پايان برده مي شود. در تعداد کمي از ماهيان استخواني، نخاع شوکي کوتاهتر از مغز است.

 

اعصاب نخاعي(Spinal Nerves):

صرف نظر از مارماهيان دهان گرد( لامپري ها)، ريشه هاي پشتي و شکمي نيز يکي شده و تشکيل عصب نخاعي را مي دهند. ريشه هاي پشتي، عمدتا و يا تماما حسي هستند و ريشه هاي شکمي مطلقا حرکتي مي باشند. در هر صورت، در خصوص نخستين مهره داران موارد زير بديهي به نظر مي رسند:

1 – ريشه هاي پشتي با ريشه هاي شکمي، يکي نمي شدند.

2 – ريشه هاي پشتي رشته هاي حرکتي احشايي و رشته هاي حسي بودند.

3 – عقده هاي عصبي ريشه پشتي يافت نمي شدند، اجسام سلولي حسي دو قطبي در عصب و در طول مسير آن پراکنده بودند.

4 – و سرانجام زماني که اجسام سلولي حسي براي نخستين بار در عقده هاي عصبي گرد هم آمدند، هنوز هم دو قطبي بودند.

با تکامل يافتن دستگاههاي عصبي مهره داران تغييرات زير بوقوع پيوستند:

1 – ريشه هاي پشتي و شکمي با يکديگر يکي شدند.

2 – ريشه هاي پشتي، عمدتا و يا تماما حسي شدند.

3 – اجسام سلولي حسي در ريشه پشتي گرد آمدند تا تشکيل عقده هاي عصبي را بدهند.

4 – اجسام سلولي عقده عصبي ريشه پشتي، به طور فزاينده اي به شکل يک قطبي درآمدند.

 

حالت بندبندي عصب نخاعي(Spinal Nerve Metamerism):

به استثناي لامپري ها و ماهيان هاگ يک عصب نخاعي از هر قطعه (segment) از نخاع، صرف نظر از قطعه نزديک به انهاي دم، منشا مي گيرد.

تار هاي يا رشته هاي درون اين اعصاب، غير از رشته هايي که به احشا مي روند، در پوست و ماهيچه هاي جدار بدن و دم به صورت بند بندي توزيع مي گردند. جايي که باله ها و اندام هاي حرکت نمو  يابند، اعصاب نخاعي در آن نقاط اين ضمائم را عصب دار مي کنند. توزيع قطعه اي اعصاب نخاعي در ماهيان به بهترين وجه مشهود است، زيرا حالت بند بندي ماهيچه هاي جدار بدن آنها بخوبي آشکار است. اين بند بند شدگي که با تغييرات سازشي توسط مهره داران چهار پا، از ماهيان تا آدميان به ارث برده شده است، ماهيان را قادر به شنا کردن با حرکت موجي کناري نموده است. بچه قورباغه ها يا کفچه ليزک ها(tadpoles) و تا بيش از چها عصب نخاعي دارند. در هر حال، هنگام دگرديسي که دم آنها باز جذب مي شود و ضمائم مهره دار چهار پايي در آنها نمو مي يابد، جز ده عصب اول، بقيه اعصاب نخاعي را از دست مي دهند.

 

مغز(Brain):

در همه جانوران مهره دار از ماهيان تا آدميان، انتها کاسه سري از لوله عصبي اوائل زندگي روياني نشان دهنده سه وزيکول مغزي اوليه است: پيش مغز Prosencephalon (مغز پيشين آينده)، ميان مغز Mesencephalon ( مغز مياني آينده) و مغز لوزي Rhombencephalon ( مغز پسين آينده).

مغز لوزي به خاطر شکل آن چنين نامگذاري شد. وزيکول هاي مغزي اوليه، بزودي تمايز يافته و پيشتازان روياني(anlagen) پنج بخش عمده مغز در فرد بالغ را تشکيل مي دهند. که عبارتند از: پايانه مغز ( telencephalon) يا مغز انتهايي، مياجي مغز (diencephalon)، ميان مغز (mesencephalon)، پس مغز (metencephalon) و نخاع مغز (myelencephalon).

تمايز يافتگي وزيکول هاي اوليه به منظور شکل دادن به مغز فرد بالغ، با موارد زير کامل مي شود:

1 – ضخيم شدگي هاي موضعي جدارهاي طرفي و کف بعضي وزيکول ها.

2 – برون نيامش ها( evaginations) با موقعيت هاي پشتي، کناري يا شکمي در وزيکول ها و يا به صورت مياني يا زوج در بعضي از آنها.

ساختار هاي سطحي نمو کننده در مغز همه مهره داران، آشکارا هم ساختار(homologue) مي باشند.

در اوائل نمو مهره داران ( صرف نظر از ماهيان باله شعاعي)، پيش مغز نشان دهنده دو جفت برون نيامش است. زوج اول، وزيکول هاي پايانه مفزي شناخته مي شوند و جدار هاي آنها به نيمکره هاي مغزي مبدل مي گردند. زوج دوم، وزيکول هاي بينايي يا چشمي نام دارند که به شبکيه ها در کرات چشم تبديل مي شوند.

وزيکول هاي بينايي در ارتباط با ميانجي مغز در مي آيند.

ميان مغز تقسيم نميشود. مغز لوزي به پس مغز و نخاع مغز تبديل مي گردد. مغز فرد بالغ توسط شامه ها يا پرده هاي مغز در بر گرفته مي شود.

 

پس مغز و نخاع مغز(Metencephalon and Myelencephalon):

 

مغز پسين The Hindbrain

نخاع مغز عمدتا با بصل النخاع يا پياز مغز تيره مشخص مي شود که به طور نامشخصي با نخاع هم آميخته شده است. يک ويژگي نمايان مغز پسين، مخچه است که يک برون نيامش پشتي از پس مغز است. مخچه در پستانداران توسط سه زوج پايک مخچه اي به ساقه مغز مربوط مي شود.

مخچه ماهيان بزرگتر از مخچه دوزيستان است زيرا شنا کردن که متضمن تغذيه و مهاجرت دسته جمعي، حرکات عکودي، تنظيم نمودن بدن در برابر جريان هاي آب و جلوگيري از واژگوني سطح پشتي بدن است، به فعاليت ماهيچه اي همکردارانه تر يا همکنشانه تر نيازمند است تا اينکه نظير دوزيستان، ناحيه شکم با زور بر زمين کشيده شود و يا بر بالشتک سوسن ماهيچه اي(Muscle Coordination) جهت شنا کردن تا حدود زيادي به انعکاس هاي نخاعي و هسته هاي اوليه در مغز پسين متکي هستند.

مخچخ در پرندگان و پستانداران که به يک مرکز عصبي بزرگ رايانه مانند براي هماهنگ کردن ماهيچه هاي سر، گردن، تنه و ضمائم در فعاليت هاي گوناگوني نظير پرواز کردن، دويدن، بالا رفتن، موازنه کردن و يا در خصوص آدميان در حال نواختن پيانو، نيازمند هستند، بزرگترين اندازه را دارد.

اجسام سلولي مخچه بر سطح آن قرار دارند. در دهان گردان، مخچه به خوبي نمو نيافته و بر روي مغز، برآمدگي تشکيل نداده است.

 

ميان مغز: مغز مياني Mesencephalon: The Midbrain

در تمام مهره داران، سقف يا بام(tectum) مغز مياني يک زوج برجستگي به نام لپ هاي بينايي را نشان مي دهد. اين برآمدگي هاي منشا گرفته تز شبکيه چشم را دريافت مي کنند تا حدودي در نقش مراکز انعکاسي و تقويتي عمل مي نمايند. آنها بويژه در پرندگان بزرگ هستند, زيرا اين جانوران چشماني بزرگ دارند و براي کسب اطلاعات زياد درباره ي محيط به محرکات بصري متکي هستند.با شروع از خزندگان زوجي از لپ هاي شنوايي در موقعيت دمي( caudal) نسبت به لپ هاي بينايي و در سقف ميان مغز قرار مي گيرند و لپ هاي شنوايي و بينايي بر رو ي اجسام چهارگانه (corpora quadrigemina)  را تشکيل مي دهند. در ماهيان, هسته هاي شنوايي در اين ناحيه يافت مي شوند آما به قدر کافي بزرگ نيستند که برجستگي سطحي ايجاد کنند.

لپ هاي شنوايي دريافت کننده ي درون داد از بخشي از پيچال غشايي (membranous labyrinth) که به محرکات ارتعاشي حساس است و نيز از ساير منابع مي باشند. از نظر تبار زايشي ( philogenetically)  لپ هاي شنوايي در نقش گيرندگان دامنه هاي صوتي، بزرگ مي شوند. هسته ي ميان مغزي از عصب سه شاخه (trigeminal nerve) يک توده ي خاکستري برجسته در صفحه ي بالي است. اين هسته در بردارنده ي اجسام سلولي مربوط به رشته هاي عصبي گيرنده دروني

  ( properioceptive fibers)  در بيشترين اعصاب مغزي که داراي اين رشته ها هستند ( هرچند که تمام آنها را شامل نمي شوند)، مي باشند. صفحه ي پايه اي ميان مغز که پوشش يا طاق (tegmentum) نيز ناميده مي شود توسط هسته ها و تجمع رشته راهه هايي که مرتبط کنده ي سطوح  بالاي مغز با مغز پسين و نخاع شوکي اند ضخامت بسيار پيدا نموده است. در پستانداران، بعضي از اين هسته ها و رشته راه ها حجيم مي نمايند. يکي از آنها هسته ي قرمز نام دارد که توده ي بزرگي از ماده خاکستري است که در مغز هاي تازه ظاهري با سايه صورتي دارد. بيشترين رشته هاي آوران آن از مخچه مي آيند: بعضي از رشته ها نيز از قشر مغز و از راه يک زوج رشته راهه حجيم به نام پايک هاي مغزي مي آيند. تکانه هاي وابران از هسته ي قرمز، يا به طور مستقيم و يا از طريق مراکز تقويت کننده، بر کارکردهاي حرکتي بصل النخاع و نخاع شوکي تاثير گذارند. بنابراين در کنترل نمودن سيستم ماهيچه اي مخطط شرکت مي جويند. بطن مغز مياني در ماهيان و دوزيستان کاملا بزرگ است و در جهت پشتي و به درون لپ هاي بينايي ميانخالي امتداد ميابند.

لپ هاي بينايي در مهره داران عالي ميانخالي نيستند و بطن مغز مياني به يک مجراي باريک محدوده شده است که به آن قنات مغزي اطلاق مي شود، نام هاي ديگر آن قنات سيلويوس و راه عبور يا iter است.

 

ميانجي مغز Diencephalon:

ميانجي مغز از سه جزء اصلي تشکيل شده است: رو تالاموس(epithalamus)، تالاموس (thalamus ) زير تالاموس (hypothalamus). حفره عصبي آن (neurocoel) آن بطن سوم است.

 

روتالاموس Epithalamus:

روتالاموس پشتي ترين بخش از ميانجي مغز است، بنابراين تشکيل دهنده بام بطن سوم مي باشد. رو تالاموس از بخش هاي زير تشکيل شده است:

يک اندام مخروط کاجي يا صنوبري، يک اندام کنار مخروط کاجي و يا هر دوي آنها، يک شبکه مشيميه نظير اين شبکه در بطن چهارم و يک زوج ستبري برافراشته (elevated thickening) که در ماهي دهان گرد ميکزين موقعيت مياني دارند و به آنها لگام ها( habenulae) مي گويند.

در تعداد کمي از مهره داران، انداممخروط کاجي ممکن است آثاري (vestigial) و يا وجود نداشته باشد از آن جمله اند ماهيان هاگ، تمساحان و شمار کمي از پستانداراني که دائما در آب زيست مي کنند. در نخستي ها و در گوسفندان، اندام مخروط کاجي نسبتا بزرگ است. اندام کنار مخروط کاجي يکي از سيما ويژگي هاي ثابت ماهيان استخواني دوره دونين و دوزيستان و خرندگان نيايي بود و در نقش چشم آهيانه اي به کار مي رفت. اين عضو اکنون در تعداد کمي از ماهيان استخواني، در لامپري ها، مرحله لاروي و چند مورد مرحله بالغ دوزيستان بي دم و در بعضي سوسمار ها، تحت عنوان چشم مياني يافت مي شود.

 

تالاموس Thalamus:

تالاموس بزرگترين ساختار از ميانجي مغز است. تالاموس توده اي زوج از هسته هاي بسياري است که در جدار هاي جانبي بطن سوم قرار دارند و در سطح پشتي، درست در پشت نيمکره هاي مغز ، برجستگي پيدا مي کنند.

در آمنيون داران، تالاموس توسط قطب هاي دمي نيمکره هاي مغز از نظر مخفي مانده اسن و مشاهده آن مي بايست بر روي يک آمايش ساقه مغز انجام گيرد. همه راههاي حسي بالا رونده به پايانه مغز (telencephalon) که از نخاع، مغز پسين و يا مغز مياني مي ايند، قبل از رسيدن به پايانه مغز، در يک هسته تالاموسي سيناپس پيدا مي کنند.

در پستانداران با نمو يافتگي نو قشر(neocortex)، هسته هاي تالاموسي آن چنان زياد شده اند که تالاموس هاي چپ و راست به درون بطن سوم برآمدگي پيدا کرده اند و در يک نقطه که يک پل بيضي از ماده خاکستري تشکيل داده اند، به هم مي رسند. اين محل ارتباط تالاموس ها را توده بينابيني و يا رابط کاذب ناميده اند. اين اصطلاح منعکس کننده اين واقعيت مي باشد که اين رابط مانند رابط هاي حقيقي از رشته راههاي چليپا شونده تشکيل نشده است.

 

زير تالاموس و ساختار هاي وابسته به آن Hypothalamus and Associated Structures:

 در نماي سطح شکمي مغز، قسمت هاي زير آشکار مي باشند: چليپا(تقاطع) بينايي (optic chiasma)، لپ هاي زيرين هيپوتالاموس و يا اجزاي ديگر آن، يک کيسه رگ دار که منحصرا در ماهيان مي شود و غده هيپوفيز.

هيپوتالاموس عبارت است از کف و جدار هاي شکمي – جانبي بطن سوم (هسته هاي هيپوتالاموسي). در ماهيان غضروفي، هيپوتالاموس در سطح شکمي ميانجي مغز نمايان است، زيرا لپ هاي زيرين که با مخچه در ارتباط هستند، اندازه غير عادي دارند.

در تمام جانوران مهره دار، هيپو تالاموس يک مرکز عصبي مهم براي " پايدارماني محيط داخلي" (homeostasis) که يک کارکرد احشايي است، مي باشد. هسته هاي هيپوتالاموسي اعمال کننده کنترل انعکاسي عمده بر دستگاه عصبي خود کار، توليد کننده هورمون هاي عصبي تنظيم کننده غده هيپوفيز و غدد جنسي اند و بر ميزان کلرور سديم و گلوکز خون نظارت دارند. يک مرکز تنظيم کننده اشتها و در درون گرماها (endothermes) يک مرکز تنظيم کننده دما يافت مي شود.

 

پايانه مغز ( مغز انتهايي ) Telencephalon:

پايانه مغز در همه مهره داران صرف نظر از ماهيان باله شعاعي بخشي از مغز مي باشد که از جدار ها، کف و بعضي نواحي از سقف زوج وزيکول هاي پايانه مغزي در مرحله روياني نمو مي يابد. بنابراين پايانه مغز مهره داران به طور نمونه يا معياري (typical) از زوج نيمکره هاي مغزي چپ و راست که هر يک داراي يک بطن هستند، تشکيل يافته است. نيمکره ها که از نظر تشريحي تصاوير آيينه اي يکديگرند، بر روي هم مغز يا مخ شناخته مي شوند. از هر نيمکره مغزي يک راه و پياز بويايي به طرف جلو امتداد مي يابند.

در پستانداران، به علت رشد بسيار زياد نيمکره ها بر روي راه و پياز بويايي، اين ساختار ها از نماي پشتي از نظر پنهان مانده اند، چنين رشدي نتيجه ميليون ها سال گسترش يافتگي نيمکره هاست. پياز هاي بويايي در تماس با غضروف ها و يا استخوان هاي پرويزني يا غربالي هستند و از سلول هاي بويايي که در بافت پوششي بويايي قرار دارند، زوايدي آکسون مانند در يافت مي کنند. سوراخ هايي (foramina) که در پستانداران اين زوايد آکسون مانند از ميان آنها عبور کرده و به پياز هاي بويايي مي رسند ديده مي شوند.

آن بخش هايي از مغز که به بويايي اختصاص دارند يعني پياز ها، راهها، لپ ها و هسته ها که به اطلاعات بويايي مي پردازند، در مهره داراني که براي ماندگاري به محرکات بويايي متکي اند آشکار هستند. به عنوان مثال در کوسه ماهيان، لپ هاي بويايي از بقيه مغز جانور بزرگتر هستند.

از سوي ديگر بخش هاي بويايي مغز در بسياري از پستانداران دريايي حالت کاملا نمو نيافته و يا آثاري دارند و در آدميان، حس بويايي براي اطلاعات محيطي يک منبع نسبتا جزيي به حساب مي آيد.

در هر رده از مهره داران و در بعضي از اعضاي رده، در مرز بين ميانجي مغز و پايانه مغز، سقف نازک مربوط به حفره عصبي روياني، براي تشکيل دادن يک کيسه داراي جدار نازک و چين خورده به نام پارافيز، در سطح پشتي برآمدگي پيدا مي کند. در هر صورت، در آمنيون داران، غير از اسفنودون، پارافيز محدود به رويان ها مي شود. پارافيز را به ندرت در حين تشريح کوسه ماهيان مي توان ديد زيرا ظريف است و زود پاره مي شود.

در همه مهره دارن صرف نظر از ماهيان باله شعاعي، حفره عصبي مربوط به مغز به علت منشاء آن از زوج وزيکول هاي روياني از يک زوج بطن جانبي تشکيل شده است که با يک روزنه به هم پيوسته مي باشند. در ماهيان مذکور يک بطن مغزي بدون ديواره بين بطني ديده مي شود.

 

ماهيان Fishes:

مغز ماهيان از بخش هاي زير تشکيل شده است:

1 – يک ناحيه حسي و ارتباطي اوليه (pallium) که دريافت کننده و پردازش کننده درون داد بافت پوششي بويايي و به درجات کمتري درون داد تالاموس است.

2 – يک ناحيه حرکتي به نام گلوبوس پاليدوس ( globus pallidus) که زير پاليوم واقع مي باشد.

گلوبوس پاليدوس دريافت کننده برون افکني ها ( projections) از پاليوم و تالاموس است و از آن رشته هاي وابران خارج شده، به درون "راههاي پائين رو" مي روند و هسته هاي حرکتي اعصاب مغزي و نخاعي را عصب دار مي کنند. تکانه هاي وابران از گلوبوس پاليدوس برانگيزنده بازتاب يا انعکاس پاسخ ها يا واکنش هاي ماندگاري جهت گرفتهماهيچه هاي حرکتي و تغذيه اي هستند( گلوبوس پاليدوس در مهره داران عالي بخشي از يک گروه متشکل از توده هاي هسته اي مخطط، يا جسم مخطط مي باشد. خط دار شدگي ها در نتيجه عبور رشته راهه ها (fiber tracts) از ميان اين ناحيه است).

هسته هاي پاليوم و گلوبوس پاليدوس در مهره داران چهار پا نيز باقي مي مانند، هر چند که سرانجام براي هسته هايي که تکامل آنها جديدتر است هسته هايي کمکي مي شوند.

دوزيستان Amphibians:

پاليوم و گلوبوس پاليدوس اوليه که در ماهيان داراي عمل هستند، در دوزيستان هم نمايان بوده و در ارتباطي مشابه با ماهيان عمل مي کنند. هسته هاي اضافي تکامل يافته در " زير پاليوم" دوزيستان، مغز آنها را قادر به مشارکت گسترده تري در هماهنگ کردن اطلاعات حسي وارده و جهت دادن پاسخ ها به سيستم ماهيچه اي بدني مناسب، که اکنون شامل سيستم ماهيچه اي پيوستي پيچيده تري نسبت به اين سيستم در ماهيان است، نموده است.

 

خزندگان Reptiles:

مغز خزندگان در مقايسه با آن در دوزيستان، بمراتب بزرگتر شده است. نيمکره ها اکنون در سطوح جانبي و پشتي به سمت عقب بر روي ميانجي مغز برآمدگي پيدا کرده اند به طوري که تالاموس را از بخش فوقاني نمي توان ديد. يکي از عواملي که موجب بزرگي مغز خزندگان شده است يک ناحيه جديد و حجيم از نورونهاي ارتباطي است که تيزه بطني پشتي (dorsal ventricular ridge ) ناميده مي شود و در جدار جانبي نيمکره ها است. اين تيزه باعث افزايش حجم مغز به طور قابل ملاحظه اي مي گردد ئ به درون بطن جانبي نيز برآمدگي پيدا مي کند و آن را به يک شکاف باريک تبديل مي نمايد.

تيزه پشتي دريافت کننده محرکات بينايي، شنوايي و آوران عمومي بدني که در تالاموس تقويت شده اند، مي باشد. تيزه پشتي اين اطلاعات را پردازش نموده و رشته هايي به گلوبوس پاليدوس و ديگر هسته هاي "زير پاليوم" که بر روي هم جسم مخطط را تشکيل مي دهند، مي فرستد. از آنجا رشته راهه هاي پايين رو، تکانه هاي وابران را به هسته هاي حرکتي در ساقه مغز و نخاع مي رسانند و باعث فراخواني فعاليت حرکت بدني متناسب با مقتضيات محيط مي شوند. مورد ديگري که در اندازه بزرگ نيمکره مغزي خزنده اي سهيم است، نورون هاي سطح بالاي افزوده اي هستند که وجود آنها را سيستم ماهيچه اي گردن که يک نوآوري در خزندگان است و به ويژه ماهيچه هاي اندام هاي حرکت، ايجاب کرده اند. زيرا از روزگاران کوتيلوزور ها، اندام هاي حرکت آمنيون داران، بقيه بدن را بالاي زمين نگه داشته اند و صرف نظر از رستاک هاي بي دست و پا ( بدون اندامهاي حرکت) (limbless offshoots)، بسياري از خزندگان قادر به حرکت به طور برابر و يا برتر از بسياري از پستانداران بوده اند.

 

پرندگان Birds:

مغز پرندگان اساسا يک مغز خزنده اي است. تيزه پشتي از خزندگان به ارث برده شده، اما لايه ديگري از سلول هاي عصبي اضافه شده اند و اين تيزه را مانند کلاهک پوشانده اند. خاستگاه اين سلول هاي عصبي نامعلوم است. چشمان پرندگان، مخصوصا پرندگان شکاري مانند عقاب ها و بازها داراي ويژه شدگي هاي انحصاريند، و درون داد حسي از راه اعصاب بينايي بسيار پيچيده است. تيزه پشتي مغز پرندگان، اين اطلاعات را جمع آوري و پردازش مي کند. هر توانايي ديگري که تيزه مغزي پرندگان ممکن است داشته باشد، فرضي است. چنين پيشنهاد شده که تيزه پشتي احتمالا در کوچ يا مهاجرت، باز گشت به خانه و يا رفتار کليشه اي يا قالب واره اي ( stereotyped behavior) نظير لانه سازي داراي نقشه است. در هر حال مي بايست به اين موضوع توجه داشت که لامپري ها و بسياري از ماهيان استخواني، به طور برابر رفتار قابل ملاحظه اي نشان مي دهند در حاليکه مغز بسيار ساده اي را به ارث برده اند.

 

پستانداران Mammals:

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 11:53  توسط محمدیاری  |